دوشنبه ۳ ژانویهٔ ۲۰۱۱


شبنامه ی آخرین سیگار نیمه شب

شاخه ها بی باد
خیابان ها خالی
شب بی ستاره
...دلم روشن
به نقطه نور سرخی
که نیمه دستی
آن سوی خیابان
از دل تاریکی پنجره بیرون کشیده‬...

پنجشنبه ۲ دسامبر ۲۰۱۰

وظیفم بود که ازت دفاع کنم ...آره وظیفه...طلبکارم نیستم
اصن من غلط بکنم طلبکار باشم...
اما میشه لطفا امروز (تکرار می کنم: لطفا) یه نگاهی هم به ما بدبخت بیچاره ها بکنی؟ داری می بینی که دارم به گ..ا میرم؟


این استرس لعنتی شبیه سرطان می مونه ...

هوا آلوده نیست....هوا کمه ...

شنبه ۱۳ نوامبر ۲۰۱۰

و خدایی که میگن در این نزدیکیست ...کجاست؟

من زندگی نمی کنم...زندگی داره منو...

امیدم فقط به یه نفره...

یکشنبه ۷ نوامبر ۲۰۱۰

شنبه ۶ نوامبر ۲۰۱۰

جمعه ...ساعت 4/30 ...

غلط بکنم که بگم امروز بد بود.
این روزها همه ی عوامل دست به دست هم دادن که همه چیز خوب شه
دهنم رو بست این سورپرایز
دیگه بهونه ای نیست
من عالیم
...اما کماکان انکار نمی کنم اختلالات روانی مو....

به نقل از یه نفر...اما شدیدا مناسب حال جمعه روزِ من...:)

جمعه ۵ نوامبر ۲۰۱۰